تبليغاتX
تاریخ و فلسفه علم

تاریخ و فلسفه علم

ویل دورانت: تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین.

2000

 

 

 

 

 

 

              Zhores I. Alferov                    Herbert Kroemer                 Jack S. Kilby

 
 نيمي از جايزه به آقاي کيلبي از بابت نقش وي در اختراع مدار مجتمع و نيمه ي ديگر مشترکا به آقايان هربرت کرومر و ژورس آلفروف به سبب ابداع ساختارهاي (پيوند هاي نا همگون) نيمه رسانا براي استفاده در الکترونيک سريع و الکترونيک نوري اهدا شد.کارهاي اين افراد مبناي فناوري اطلاعات عصر جديد است و نشان دهنده ي اهميتي است که فيزيک نيمه رسانا و ادوات الکتروني در شکل گيري فناوري مخابرات و اطلاعات امروز داشته است.

 
جک کيلبي ، در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم . 10 دسامبر، 2000                                                                                                                          
 

 جک کيلبي

فکر کنيد که دنيا بدون مدارهاي مجتمع چگونه بود،نه کامپيوتر شخصي ،نه مخابرات ديجيتال ،نه ماهواره ،نه اينترنت ،نه تلفن همراه و نه بسيار ي چيزهاي ديگر.تقريبا همه چيز در زندگي امروز به الکترونيک و مدارهاي مجتمع وابسته است .مبدا پيدايش آنچه امروز داريم 39 سال پيش در دالاس مرکز تگزاس شکل گرفت.کمتر پيش مي آيد که انساني آنقدر زنده بماند تا بتواند نتيجه ي کارهاي خود را در تغيير جهان ملاحظه کند.جک کيلبي يکي از اين انسانها است که اختراع اولين مدار يکپارچه سيليسيمي او در تگزاس اينسترومنت(TI) بنيان علمي و عملي دانش ميکروالکترونيک عصر امروز است.
جک کيلبي در سال 1923 در شهر جفرسون سيتي متولد شد.در گريت بند ايالت کانزاس بزرگ شد و کارشناسي مهندسي برق خود را از دانشگاه ايلي نوري و کارشناسي ارشد خود را از ويسکانسين دريافت کرد.در سال 1947 کار خود را در سنترالب ديويژن در شرکت کلوب يونيون در شهر در شهر ميلواکي آغاز کرد.سپس در 1958 به TI در دالاس ملحق شد .ماجرا را خودش اينگونه تعريف مي کند: «بعد از چند مصاحبه که ويلي ادکاک با من کرد در تگزاس استخدام شدم.کار من آن موقع دقيق تعريف نشده بود .فقط مي دانستم که بايد در زمينه کوچک کردن مدارهاي الکترونيکي کار کنم .بعد از شروع کار در ماه مي 1958 فهميدم که بايد راه بهتري علاوه بر ميکرو ماجول براي بسته بندي ترانزيستور ،                       

مقاومت،و خازن وجود داشته باشد.همان موقع يک تقويت کننده ي IF با استفاده از عناصر لوله اي شکل طراحي کردم و ساختم.
در حالتي نزديک به ياس ،احساس کردم که تنها چيزي که مي تواند بخش نيمه هادي را متحمل هزينه هاي زياد نکند همان استفاده از نيمه هادي است .سرانجام بعد از کلي فکر کردن به اين نتيجه رسيديم که نيمه رسانا را براي ساخت مقاومت و خازن نيز بکارببرم،همان طور که ادوات فعال (ترانزيستور) از آن ساخته مي شدند .به اين ترتيب چون همه چيز از يک ماده و کنار هم ساخته مي سد،برقراري اتصال الکتريکي آنها نيز ساده مي شد و يک مدار کامل بدست مي آمد.بلافاصله يک فليپ فلاپ با اين عناصر طراحي کردم.مقاومت ها به صورت يک تکه سيليسيم و خازنها نيز به کمک ديود پيوندي P-n به دست آودند.بعد از تهيه ي شماتيک اوليه ي آن،آنها را به ادکاک نشان دادم .او متعجب شد ولي باز هم مشکوک بود و از من خواست که ثابت کنم مداري که صرفا از نيمه رسانا ساخته شود درست کار مي کند .از اين رو مدار را ابتدا به وسيله ي تکه هاي گسسته ي سيليسيم به هم بستم :دو تا ترانزيستور با پيوند رشدي ،مقاومت هايي که از يک تکه سيليسيم درست شده بود،و خازن هايي که آنها را به کمک تکه هاي ويفر يک ترانزيستور نفوذي قدرت ساخته بودم و دو طرف آنها را فلز نشانده بودم .بعد از چسباندن همه ي آنها در کنار هم ،مدار را در 28 اوت 1958 به ادکاک نشان دادم .اگرچه مدار با اين قطعات نيمه رسانا کار مي کرد ولي هنوز مجتمع نبود .سپس توانستم با بدست آوردن چند ويفر ، و انجام مراحل نفوذ و فلز نشاني روي آنها، تا 12 سپتامبر 1958 سه نمونه نوسان ساز مولتي ويبراتور را کامل کنم و آنها را در حضور چند تن از مديران TI آزمايش کنم .آنچه آنان مي ديدند تکه هاي از سيليسيم و ژرمانيوم و سيم هاي برامده بود که روي يک تکه شيشه چسبانده شده بودند.با اتصال منبع تغذيه ي اولين مدار ،نوساني با فرکانس 1/3MHz  را روي صفحه ي اسيلوسکوپ نشان داد.
به سفارش پاتريک هاگرتي رئيس بعدي TI کيلبي مامور شد تا يک ماشين حساب الکترونيکي بسازد به طوري که در جيب کت جا بگيرد و بتواند جايگزين ماشين حساب هاي الکترونيکي حجيم آن زمان شود.ماشين حسابي که کيلبي يکي از مخترعان آن شد ،دريچه اي را برروي تجاري کردن مدارهاي مجتمع گشود.
کيلبي در سال 1970 طي مراسمي در کاخ سفيد ،مدال ملي علوم را دريافت کرد.در سال 1982 به او عنوان مخترع ملي داده شد.او بيش از 60 اختراع ثبت شده دارد.او عضو ارشد انجمن مهندسان برق و الکترونيک و عضو آکادمي ملي مهندسي (NAE) است.در سال 30 امين سالگرد تولد مدارمجتمع ، به دستور فرماندار ايالت تگزاس مجسمه يادبودي در کنار آزمايشگاه TI که روزي کيلبي اختراع خود را در آن عملي کرد، بنا شده است.


 
هربرت کرومر در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم. 10 دسامبر 2000

هربرت کرومرهربرت کرومر در سال 1928 در آلمان متولد شد.دکتراي خود را در 24 سالگي (1952) از دانشگاه گوتينگن در رشته فيزيک نظري دريافت کرد.تز دکتراي وي بررسي اثرات الکترون داغ در ترانزيستورهاي آن زمان بوده است .کاري که بنيان پژوهش در زمينه فيزيک و فناوري ادوات نيمه رسانا را به وجود آورده است.بهترين واژه اي که مي تواند موفقيت او را به درستي توصيف کند در عناوين شخنراني هاي اوست :« ساختارهاي ناهمگون براي همه چيز ». علاقه او به استفاده از ترکيبات مختلف نيمه رسانا براي ساختن افزاره هاي کارامد ،انگيزه ي اصلي کارهاي جاودانه ي او بوده است .اصرار و تاکيد او بر فهم نمودار باند انرژي در نيمه رساناهاي مرکب ،معروف است:«اگر نتوانيد باند را رسم کنيد ،نخواهيد فهميد که چه مي کنيد.»وي اولين کسي بود که نتايج ميدانهاي الکتريکي پديد آمده در مرز بين دو نيمه رسانا ي غير همجنس را در مقاله اي که در سال 1957 در RCA Review  به چاپ رساند منعکس کرد.بعدها اين پيش بيني وي منجر به اختراع ترانزيستور کا رامدي موسوم به HBT (ترانزيستور دو قطبي با پيوند هاي ناهمگون) شد که در اميتر آن از يک ماده با E ,r  بزرگ استفاده مي شود.امروزه HBT از سريع ترين افزاره هاي ميکروالکترونيک در باند ميکروويو است. 

کرومر اولين کسي بود که احتمال محدود شدن الکترون و حفره را بوسيله يک ساختار نا همگون مضاعف بررسي مي کرد.درست در زماني که تلاش هاي پژوهشگران روي نيمه رساناهاي همگن نور گسيل به بن بست نزديک مي شد در سال 1963 مقاله اي در proeecdurgs of IEEE  منتشر کرد که در آن زمان چندان مورد توجه واقع نشد. کرومر در اين مقاله ادعا کرد که مي توان با محصور کردن يک لايه نيمه رسانا با E,g کوچک بين دو لايه ي ديگر با E,g  زياد ،مي توان يک ليزر نيمه رسانا ساخت .اين ايده ي جديد اساس تمام صنعت اپتوالکترونيک امروز است .جالب اينجا است که تمام اين پيش بيني ها در زماني انجام مي شد که ابزارهاي MPEو MOCVD براي لايه نشاني نيمه رساناهاي مرکب گروه VI-III وجود نداشت. اين ابزارها در دهه ي 70 به وجود آمدند و توانستند صحت پيش بيني هاي کرومر را تاييد کنند و ابزارهايي با کاربر متنوع پديد آورند.وي توانست در آن سالها ،مسئولان دانشگاه کاليفرنيا در سانتا باريا را را متقاعد کند که بودجه ي اندکي براي پژوهش روي نيمه رساناهاي مرکب گروه III-VI در اختيار وي قرار دهند. در حالي که تمامي توجهات به پژوهش روي ادوات سيليسيمي معطوف شده بود. به اين ترتيب کرومر توانست فيزيک وفناوري نيمه رساناهاي مرکب گروه III-VI را به يک شاخه از ميکروالکترونيک تبديل کند و خود در صدر آن بدرخشد. او تا به امروز نيز استاد کرسي دونالد و پتي ير در دانشکده مهندسي برق و علوم مواد دانشگاه کاليفرنيا UCSB است  و با کنجکاوي و علاقه روي دو زمينه زير کار ميکند .
1.ساختارهاي هايبريد ابررسانا-نيمه رسانا که در آن لايه هاي نازک توسط الکترودهاي ابررسانا ي نيوبيوم به صورت چاه کوانتومي محصور مي شوند.الکترودهاي ابررسانا باعث القاي خاصيت ابررسانايي در لايه ي نيمه رساناي وسطي مي شوند.گروه وي سرگرم يافتن کاربردهايي عملي براي اين نوع افزاره ها است.
2.مطالعه ي انتقال جريان در شبکه هاي نيمه رسانا تحت تاثير ميدان الکتريکي عمود بر صفحات ابرشبکه . در اين ساختارها ،اعمال ميدان باعث کج شدن نمودار باند انرژي و ايجاد نوساناتي موسوم به نوسان بلوخ مي شود. محاسبات نشان مي دهد که مي توان اين افزاره ها را براي ساخت نوسان سازهايي با فرکانس هاي تراهرتز به کار برد.
علاقه کرومر همواره به حل مسائلي است که يک دهه از زمان خود جلوتر است و اين امر را ميتوان در مقالات وي از دهه ي 50 تا زمان حاضر دريافت. کارهاي او همواره مورد توجه جوامع فيزيک و مهندسي برق بوده است. جوايز ،القاب، و عناويني که کرومر به ان مفتخر شده است به شرح زيل است:

· جايزه جي جي ابرس از انجمن افزاره هاي الکتروني IEEE (19839 )
· دکتراي افتخاري مهندسي از دانشگاه صنعتي آخن، آلمان(1985 )
· جايزه ي جک مورتون از IEEE(1986 )
· کرسي دوتالد ويتي ير در مهندسي برق (1986 )
· جايزه ي پزوهشي الکساندر فن هومبولدت (1994 )
· عضويت آکادمي ملي مهندسي (1997 )
· دکتراي افتخاري در فناوري ، دانشگاه لوند ، سوئد(1998 )

 

ژورس آلفروف در حال دريافت جايزه نوبل از جناب آقاي کينگ کارل از سوئد در استکهلم. 10 دسامبر 2000

 ژورس آلفروفژورس آلفروف در 15 مارس 1930 در شهر ويتبک جمهوري بلاروس اتحاد جماهير شوروي متولد شد.در سال 1952 از دانشکده ي الکترونيک ايليانوف در موسسه الکترونيک لنينگراد فارغ التحصيل شد. از 1953 عضو دفتر موسسه فيزيکي فني ايوفه بود.او دکتراي خود را در فيزيک و رياضي در سال 1970 از همين موسسه دريافت کرد .در اوايل دهه ي شصت ، مسابقه براي باريک کردن باند تابش ناشي از بازترکيب و توليد ليزر از مواد نيمه رساناي نور گسيل شروع شده بود. در پاييز 1962 GaAs و آلياژ گروه III-VI به عنوان مولد مستقيم نور ليزر به کار رفت.بعد از اين رويداد هاي مهم ، ژورس آلفروف يکي از اولين کساني بود که دريافت ،ديود ليزري بايد به شکل يک پيوند ناهمگون p-n باشد.او مي خاهد که اين پيوندها را به عنوان گسيلنده هاي نوري کارامد به صورت صفحات GaAs که بين موادي با E,g زيادتر از دو طرف محصور شده است ، به کار برد.او فکر مي کند که مي تواند يک ليزر GaAs با جريان آستانه ي کم بسازذ.او توانست اولين پيل خورشيدي با پيوند ناهمگون مضاعف را بسازد (1970 ) . سوئيچ p-n-p-n با پيوند نا همگون ، سوئيچ ليزري p-n-p-n (1971 ) ، LED هاي با بازدهي بالا (1968 ) و ترانزيستور ليزري p-n-p-n (1974 ) از ديگر کارهاي اوست.
او در حال حاضر روي تبديل ليزر چاه کوانتومي به ليزر نقطه ي کوانتومي کار مي کند. پروفسور آلفروف جوايز و افتخارات ملي و بين المللي زيادي را به پاس پژوهش هاي خود کسب کرده است که در ذيل معرفي مي شود.

· مدال بالانتين از موسسه ي فرانکلين آمريکا (1971 )
· جايزه لنين روسيه(1972 )
· جايزه اورو فيزيک هيولت-پکارد (1978 )
· جايزه سمپوزيوم GaAs و مدال اچ ولکر (1987 )
· مدال کارپينسکي-جمهوري فدرال آلمان(1989 )
· جايزه ي ايوفه –آکادمي علوم روسيه (1996 )
· جايزه نيکلاس هولونياک (2000 )
· عضو افتخاري موسسه ي فرانکلين آمريکا (1971 )
· عضو خارجي آکادمي علم آيمان (1987 )
· پروفسور افتخاري دانشگاه هاونا-کوبا(1987 )
· عضو خارجي آکادمي علوم لهستان(1988 )
· همکار خارجي انجمن ملي مهندسان آمريکا (1990 )
· عضو افتخاري آکادمي هواشناسي –سن پترزبورگ(1994 )
· عضو افتخاري انجمن علوم و فناوري نيمه رسانا-پاگستان(1996 )
· عضو افتخاري آکادمي بين المللي سرد سازي-سن پترزبورگ(1997 )
· آکادميسين آکادمي بين المللي اکولوژي انساني و حفظ طبيعت –سن پترزبورگ(1998 )
· دکتراي افتخاري علوم انساني –سن پترزبورگ(1998 )
آلفروف سردبير مجله ي روسي پيزما اي زورنال تکني چسکوي فيزيکي (مجله فيزيک و فناوري)و عضو هيئت تحريريه مجله روسي نااوکا اي ژين (مجله علم و زندگي)است. 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:28  توسط محبوبه بابایی  | 

اگر بتوان پلی به فردا ساخت و امروز را به آینده پیوند زد، در اینصورت امروز بخشی از تاریخ خواهد شد اما نام آینده چه خواهد بود؟

آیا نام آن آینده هم اکنون خواهد بود؟هم اکنونی که در آن حضور خواهیم داشت؟نه،هر چند می گویند غیر ممکنی وجود ندارد اما باز به نظر من غیر ممکن است که نام آن آینده را هم اکنون بگذاریم،چراکه مگر نه این است که ما پلی به آینده ساخته ایم؟پس روی این پل لحظه های حال را به تاریخ مبدل می سازیم و بدون توقف به سوی آینده می رویم!هیچ ایستگاهی به نام هم اکنون وجود ندارد،اما مقصد کجاست؟همان آینده ی بی انتها!

اما باز پای لحظه ها می لنگد،آری نمی شود هم اکنون وجود نداشته باشد،همان لحظاتی که پیوند دهنده ی حال به آینده است،آنهایی که حال را تاریخ می کند و آینده را پیش می آورند هم اکنون ما هستند،راه فراری نیست!غیر ممکن غیرممکن نیست!

همیشه پای ثانیه ها می لنگد،اما اگر به واقع اینطور باشد،تکلیف ثانیه هایی که هیچ نلنگیدند و بدون توقف گذشتند و از جلوی دیدگان ما دور شدند چه میشود؟نه،شاید آن ثانیه ها دوندگان تاریخ زمان بودند،نمی خواهم به آنها پیله کنم!

با خود می اندیشم که آیا افلاطون،ارسطو و یا هر اندیشمند دیگر روزی که می کوشیدند تازه هایی را بیابند،به دنبال این بودند که ماندگار شوند،یا اینکه تنها می کوشیدند تا در زمان حال دست آوردی ارائه دهند!اسکندر،به قصد بدنامی در تاریخ فاتح شد و یا اینکه نه،تاریخ، او را اینگونه در هم پیچید؟!هیتلر به دنبال قدرت زمان خود بود یا ثبت خویش بر بستر تاریخ ...!

آری،گویا همه ی تقصیرها به گردن تاریخ است،خوب در هم نمی پیچید و گاهی بدها را خوب می پیچد!

درست که می اندیشم،در می یابم که تقصیر هیچ چیز و هیچ کس نیست،ارسطو و امثال او آمدند و بر پل زمان قدم گذاشتند،دست آوردهایی داشتند و زمان آنها را به تاریخ مبدل کرد،تاریخی غیر قابل بازیافت!

غیر قابل بازیافت،اما نمی توان منکر نتایج ثبت شده در تاریخ شد،نتایجی که نه تنها قابل بازیافتند بلکه قابل رشد و پرورش نیز هستند،توجه اساسی به تاریخ هر عصری می تواند تجربیات ارزشمندی را در اختیار مردم اعصار بعد از خود قرار دهد،نتایج جنگها و پیروزی ها و شکست ها،اختراعات و اکتشافات،تلاش در جهت یافتن مسائلی که در عصر خود نیمه تمام ماندند و شاید رجوع به تاریخ آن مسئله راه حلی را برای کشف مسائل آتی در اختیار ما قرار بدهد.

یک اندیشمند واقعی تاریخ مسائل را کنار نمیگذارد بلکه گاهی باید خویش را در تاریخ غرق کرد تا با چالش ها در آمیخت و از آنها پیروزمندانه سر به در آورد.

در پناه حق

نویسنده:سعیده کریم نژاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:0  توسط سعیده کریم نژاد  | 

   "بی گمان، ردپذیری یک نظریه کمترین جاذبه آن در میان جاذبه هایش نیست. بل درست از همین راه است که ذهنهای باریک بینتر را به سوی خود می کشد. بنظر می رسد که نظریه *«اراده آزاد»، که تاکنون صد بار آن را رد کرده اند، ماندگاری خود را از همین جاذبه داشته باشد: زیرا هر بار کسی می آید که خود را برای رد کردن آن چنانکه باید توانا می بیند."

                      فریدریش نیچه

 

 نقل از کتاب فراسوی نیک و بد، (ص ۴۸)


 *آزادی انتخاب انسان (اختیار)

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:59  توسط مدیر وبلاگ  | 

تاریخ سرگذشت است،آنچه به ما از دیر زمانی پیش رسیده است،شناسایی اینکه آیا دروغ است و خرافه یا محق و راست،در توانایی ما نیست،مگر اینکه بر اسب زمان سوار شده و چهار نعل به سوی گذشته روان شویم،که نه غیر ممکن است و نه ممکن،اما تاریخ علم،ثبت بر عالم امکان است،چرا که نتایج آن هم اکنون در دست ماست،چه سقراط و چه ارسطو چه اقلیدس چه افلاطون و...!

ریاضیات،هندسه،کیمیا،اختر شناسی و ... و نسبیت و کوانتوم و علم نانو و ... همگی با نشانه های خود از دیرباز هستند و جایی برای شک به درستی خود نمی گذارند،حال اینکه چند و چون رسیدن آنها به این زمان را تاریخ علم بنامیم،افسانه سرایی نکرده ایم.

فلسفه اعتقاد است،اعتقاد به اصل پردازش،پردازش هر آنچه که در روزگاران تدوین گشته،چه بسا اسباب سر در گمی باشد،اما مایه ی اندیشه است،اندیشه در همان باید ها و نباید ها،فلسفه با تمام خاص بودن عام ، و با تمام عام بودن خود خاص است،فلسفه ی من می تواند فلسفه ی من باشد، اما حتما طرفدارانی خواهد داشت، طرفداران خاص فلسفه ی من،فلسفه حقیقت است،حقیقتی که از یک اندیشه سرچشمه میگیرد،اندیشه ی من،اندیشه ی شما...فلسفه علم کند وکاو در چگونگیست،در پردازش چیستی ها،چیستی علم ...

تاریخ و فلسفه در کنار هم ساختمان بندی استواریست که ما را به ژرفای چیستی ها برده و اندیشمند رها می سازد.

پاینده باشید،پایدار

نویسنده:سعیده کریم نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:57  توسط سعیده کریم نژاد  | 

 مقدمه کتاب لذات فلسفه ویل دورانت

چرا فلسفه؟آیا همه فلسفه سودمند است؟این پرسش ننگ اوری است.ما چنین سوالی در باره شعر نمی کنیم که آن هم بنایی است تخیلی از جهانی که هنوز کاملا برای ما شناخته نیست.اگر شعر آن زیبایی را که دیدگان تعلیم نیافته ما نمی تواند ببیند بر ما مکشوف می دارد و فلسفه حکمت فهم و اغماض را به ما یاد می دهد خود کافی است و از همه ثروت عالم بیشتر است.فلسفه جیب ما را پر نمی کند و ما را به مقامات ناپایدار در دولتهای دموکراتیک بالا نمی برد و حتی ممکن است ما را به این گونه چیزها بی اعتنا سازد.زیرا اگر جیب ما پر شد و به مقامات بلند رسیدیم اما در طی این مدت جاهلانه ساده لوح ماندیم و عقل ما ناپخته و نامجهز ماند و رفتار ما خشن و خوی و منش ما ناپایدار و امیال ما آشفته و خود ما کور و بیچاره ماندیم چه نتیجه ای دارد؟

 پختگی همه چیز است و شاید اگر به فلسفه وفادار بمانیم وحدت شفابخشی به روح ما بدهد.ما در تفکر لا ابالی و دستخوش ضد و نقیض هستیم پس سزد که خود را تصفیه کنیم و به وحدت و هماهنگی برسانیم و از گرفتاری به امیال و عقاید متناقض شرمسار گردیم شاید از راه این هماهنگی عقلانی و ذهنی آن وحدت غایات و خوی و منش که سازنده شخصیت و بخشنده نظم و شایستگی به وجود ماست بیاید.

فلسفه دانش موزونی است که زندگی متناسب و موزونی می دهد و نوعی انظباط نفس است که ما را تا صفا و آزادی بالا می برد. دانایی توانایی است ولی تنها خردمندی است که آزادی می اورد. امروز فرهنگ ما سطحی و دانش ما خطرناک است زیرا از لحاظ ماشین توانگر و از نظر غایات و مقاصد فقیر هستیم.آن تعادل ذهنی که وقتی از ایمان دینی گرمی بر می خاست از میان رفته است.علم مبانی فوق طبیعی اخلاقیات را از ما گرفته است و گویی همه جهان در اصالت فردیتی در هم و بر هم که نشانه قطعه قطعه شدن نا منظم خوی و منش است گم گشته است.

 ما باز در برابر مسئله ای هستیم که سقراط را به خود مشغول داشته بود:

 چگونه می توانیم اخلاقی طبیعی به دست آوریم که جایگزین ضمانتهای اجرایی ما فوق طبیعی که دیگر نفوذی در رفتار انسان ندارد بشود؟ما بدون فلسفه و بی آن منظر کلی متحد کننده غایات و منظم دارنده سلسله امیال و رغبات میراث اجتماعی خود را از یکسوی با فسادی وقیح و از سوی دیگر با جنونی انقلابی پایمال می سازیم. به یک لحظه کمال طلبی آرام خود را به یک سوی می نهیم و در خود کشی دسته جمعی جنگ فرو می رویم ما صد هزار سیاست باز داریم ولی یک سیاستمدار نداریم.ما بر روی زمین با سرعتی بی سابقه حرکت می کنیم و نمی دانیم و فکر نکرده ایم که کجا می رویم و آیا در اینجا برای نفوس نا آرام خود سعادتی پیدا خواهیم کرد.ما با دانش خود که ما را با قدرت خود مست کرده است نابود می شویم ما بدون حکمت نجات نخواهیم یافت.     

نقل از مقدمه کتاب لذات فلسفه ویل دورانت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:47  توسط مدیر وبلاگ  |